البته این روزها و بنا به وضعیت جنگی، مردم کوچه و خیابان و مثلاً طرفداران آهنگهای «محسن چاووشی» به اینترنت جهانی دسترسی ندارند که در فضای مجازی تقدیر و تشکرشان از چاووشی را بروز بدهند. همین هم باعث میشود وقتی این خواننده کشورمان ترانه جدیدش با نام «حسبیالله» را علاوه بر فضای رسانه در فضای مجازی هم منتشر میکند، بیوطنهای خارجنشین بریزند توی مثلاً صفحه اینستاگرامش و حرصشان را سر او و وطنپرستیاش خالی کنند. بهخصوص اینکه چاووشی در جریان جنگ ۱۲ روزه هم با ترانه «علاج» حسابی از خجالت اسرائیل و مزدورهای به ظاهر ایرانیاش درآمده بود.
ننگ بر آن که شک کند
وزیرخارجه کشورمان اما ترانه چاووشی را شنیده و در کانال تلگرامیاش نوشته: «حسبیالله
میان دشمن و وطن، ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته، شمر به ما کمک کند
در این زمانه تیره که شعلههای ظلم بر شانههای جهان سنگینی میکند و صدای حق در هیاهوی قدرتها گم میشود، ما استوار به نام خدا و به خاطر ایران ایستادهایم. نه طوفان تهدید و نه هیاهوی تجهیزات نتوانستهاند اراده ما برای دفاع از این سرزمین را متزلزل کند.
جهان باید بداند؛ فرزندان این خاک کهن، هنگامی که نام خدا را در میان آتش و خون زمزمه میکنند، از هیچ قدرتی هراس ندارند و شکستناپذیرند.
خدا برای ایران ما کافی است؛ این راز حفظ سرزمین و عزت ماست. تاریخ به یاد خواهد سپرد ملتی را که به خدا تکیه کرده و هرگز در برابر ظلم سر خم نکرده است. از محسن چاووشی که صدای این روزهای وطن سرافراز ماست، سپاسگزاریم».
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی هم در شبکه «ایکس» نوشته:
موشک «حسبی الله» چاووشی چهها میکند... زندهباد محسن چاووشی عزیز.
من وسطم
چاووشی پیش از این و با انتشار ترانهاش در شبکههای اجتماعی نوشته بود:
«از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آن سوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»... وسط مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود.
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند...
و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند. اصلاً جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه من نه صدا و سیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منوتو مجال حضور دارند. در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستوجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تأیید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند... و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است... همین رسانه کاری با کشورِ ساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند، بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!».
واقعاً خدا برای ما بس است
چاووشی ادامه میدهد: «دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند! دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیره اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند! تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند، همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند. دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم... برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم… «حسبی الله» گفتوگوی من با مولایم علی(ع) است و بهراستی خدا برای ما بس است. اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسرائیل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده! آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم: اصلاً سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان… من ترجیحم این است که در همین وسط بایستم و بمیرم... وسط مدرسه میناب... وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد... وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابانهای شهرم…».




نظر شما